عبد الرزاق اللاهيجي
436
گوهر مراد ( فارسى )
برد و سلام گرديد . امير گفت : پيغمبر ما را در خيبر ، يهوديّهاى در بزغاله مسموم ساخت ، حق تعالى حرّ سم را در جوف مباركش برد و سلام گردانيد . يهودى گفت : اينك يعقوب - عليه السلام - حق تعالى عظيم گردانيد از خير نصيب او را ، و اسباط او را از صلب او و مريم بنت عمران را ، از نسل او . امير فرمود : حق تعالى ، فاطمه - عليها السلام - سيدة النساء و حسن و حسين - عليهما السلام - را از صلب و نسل پيغمبر ما گردانيد . يهودى گفت : يعقوب صبر كرد در فراق فرزند خود تا از اندوه به هلاكت نزديك شد . امير فرمود : « 1 » حزن يعقوب تلافى در عقب داشت در دنيا ، و قرة العين پيغمبر ما ابراهيم را در حياتش قبض روح شد و وى مطلقا اظهار جزع و حزن نفرمود ، و گفت : « تحزن النّفس و يجزع القلب و أنّا عليك يا إبراهيم لمحزونون و لا نقول ما يسخط الربّ » . يهودى گفت : اينك يوسف - عليه السلام - را به چاه افكندند و به تلخى فراق صبر كرد و در زندان محبوس شد ، تا معصيتى از او در وجود نيايد . امير فرمود : كه اگر يوسف حبس سجن يافت آن حضرت « 2 » نيز سهساله ، محبوس شعب بود و فراق اهل و مال و اولاد را با مهاجرت حرم خداى جمع نموده ؛ و حق تعالى به او به جهت تسلّى خاطرش خوابى نمود و رؤياى وى را گردانيد كما قال تعالى : لَقَدْ صَدَقَ اللَّهُ رَسُولَهُ الرُّؤْيا بِالْحَقِّ لَتَدْخُلُنَّ الْمَسْجِدَ الْحَرامَ « 3 » و اگر يوسف را در چاه انداختند آن سرور نيز در غار بود . يهودى گفت : اينك موسى بن عمران را حق تعالى تورات داد كه در او حكمت و موعظه بود .
--> ( 1 ) ب ، ج : گفت . ( 2 ) ب ، ج : سرور . ( 3 ) الفتح 48 / 27 .